سؤال:

در قرآن اشاره به آسمان هاى هفتگانه شده منظور چیست؟

 

پاسخ:

درباره «آسمان هاى هفتگانه» که در قرآن هم به آن اشاره شده دانشمند اسلامى و مفسّران چند تفسیر ذکر کرده اند:

1- منظور از عدد هفت در این جا تکثیر است; یعنى، آسمانهاى متعدّد; یعنى، کرات فراوانى آفریده است; و بسیار مى شود که در زبان عربى و فارسى یا زبان هاى دیگر، اعدادى را به عنوان تکثیر ذکر مى کنند; یعنى، عدد را مى گویند و منظور از آن خصوص مقدار معّینى نیست; بلکه مقصود از آن بیان زیادى یک موضوع است.

مثلا، بسیار مى شود که در فارسى مى گوییم پنجاه مرتبه این سخن را به تو گفتم; یا ده مرتبه از او مطالبه کردم; در حالى که نظر خاصّى روى عدد پنجاه و ده نیست، بلکه منظور این است که بسیار آن مطلب را گفته ایم یا از طرف خود مطالبه نموده ایم.

قرآن درباره کلمات خدا - معلومات خدا - چنین مى فرماید: «وَلَوْ اَنَّمَا فِى الاَرْضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلام وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ; و اگر همه درختان روى زمین قلم شود و دریا براى آن مرکّب گردد و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام مى شود ولى کلمات خدا پایان نمى گیرد».(1)

بدیهى است عدد هفت در این جا به منظور بیان کثرت و تعدّد است، والاّ مى دانیم اگر ده یا صد دریا هم به آن اضافه شود معلومات بى پایان خداوند را نمى توانند بنویسند.

زیرا اساساً خدا از هر جهت لایتناهى است. همچنین اعداد دیگرى مانند سبعین (هفتاد) یا مانند آن در قرآن یا سایر کلمات عرب و زبان هاى دیگر به منظور تکثیر به کار برده مى شود و چنین عدد خاصّى را نمى رساند، بلکه منظور اشاره به زیادى یک چیز است.

2- منظور از آسمان هاى هفتگانه، سیّاراتى بود که در موقع نزول قرآن براى مردم آن روز معلوم بوده، یا سیّاراتى است که اکنون با چشم عادى و غیر مسلّح براى عموم قابل رؤیت است.

3- منظور از آسمان هاى هفتگانه همان طبقات مختلف هوا و گازهاى گوناگونى است که زمین را احاطه کرده است.

4- امّا به عقیده بعضى از دانشمندان بزرگ، کواکب و ستارگان و کهکشان هایى که دیده مى شود همه جزء آسمان اوّلند و در ماوراى آن شش جهان بزرگ دیگر هست.

منظور قرآن از آسمان هاى هفتگانه مجموع عوالم هفتگانه اى است که در جهان هستى وجود دارد، گرچه علم و دانش امروز انسان فقط پرده از روى یکى از آنها برداشته ولى هیچ مانعى ندارد که در آینده در اثر تکمیل علم انسان عوالم ششگانه عظیم دیگرى در پشت این جهان محسوس امروز کشف گردد. طرفداران این عقیده به این آیه استشهاد نموده اند: «اِنَّا زَیَّنّا السَّمَاَ الدُّنْیَا بِزِینَة الْکَوَاکِبِ; ما آسمان نزدیک  [پایین] را با ستارگان آراستیم.»(2) از این آیه استفاده مى شود که ستارگان همه در آسمان اوّلند (باید توجّه داشت که کلمه «دنیا» در لغت عرب به معناى پایین و نزدیک است).

به هر حال، ذکر این نکته لازم به نظر مى رسد: از آیات و روایاتى که عدد آسمانها را هفت معرفى کرده به هیچ وجه تأیید نظریّه هیئت بطلمیوس که آسمانها را به صورت افلاکى مانند طبقات پوست پیاز معرّفى مى کرد، استفاده نمى شود (زیرا مطابق هیئت بطلمیوس عدد افلاک و آسمانها نُه مى باشد).

امّا راجع به زمین هاى هفتگانه که در قرآن بطور اشاره و در بعضى احادیث با صراحت ذکر شده نظریّاتى شبیه نظریّات بالا داده شده، از جمله این که عدد هفت به معناى تکثیر است و یا این که اشاره به طبقات مختلف زمین است، یا این که منظور از زمین هاى هفتگانه، سیّارات عطارد، زهره، زحل، زمین، مریخ، مشترى و ماه مى باشد; یعنى، همان کرات منظومه شمسى که براى ما قابل رؤیت است (البتّه کرات یا اقمار متعدّد دیگرى در منظومه شمسى هستند ولى آنها با چشم عادى قابل رؤیت نیستند); و بنابراین تفسیر، منظور از آسمان هاى هفتگانه، همان فضایى است که در بالاى هریک از این کرات هفتگانه قرار دارد.

به عبارت دیگر: خود این کرات هفتگانه، زمین محسوب مى شود و «جو» یا فضاى اطرافشان، آسمان آنهاست (باید توجّه داشت که «سما» در لغت عرب به معناى هر چیزى است که در طرف بالا قرار دارد).

این بود خلاصه تفسیرهاى مختلفى که دانشمندان و مفسّران ما درباره آسمانهاى هفتگانه و زمین هاى هفتگانه گفته اند، البتّه توضیح درباره قرائنى که هر یک از این نظریّات را تأیید مى کند، مخصوصاً تفسیر اخیر که از همه نزدیکتر به نظر مى رسد و ذکر شواهد آن نیازمند به شرح و بسط بیشترى است.

 

1. سوره لقمان، آیه 27.                    

2. الصّافّات، آیه 6.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هفت آسمـان در قرآن


مقدمه و فهرست مطالب

جوّی که زمین را فرا گرفته و در اصطلاح علمی اتمسفر (Atmosphere) نامیده می‌شود، در سوره‌های متعددی از قرآن، به عنوان یکی از آیات الهی، برای انگیزش اندیشه و شناخت گرداننده عالم مطرح شده است. در اشارات ، ۹ بار به هفتگانه بودن این چتر محافظتی، صلابت و لایه لایه (طبقه) بودن آن توجه داده شده‌است که متأسفانه مسلمانان در طول قرون گذشته، با غفلت و بی‌توجهی تأسف ‌باری، از کنار آن گذشته‌و عمدتاً "خدا" را، به جای نظاره در طبیعت و آیات تکوینی او در آفاق و انفس،
عمدتاً در فقه و فلسفه و کلام ذهنی، جستجو کرده‌اند.

آنچه در این مختصر ارائه می‌شود، اشاره‌ای است کوتاه به رئوس مطالبی که در زمینه "هفت آسمان" در قرآن آمده‌است:

·         طرح کلی موضوع

·         ماهیت "بروج" داشتن آسمان

·         ماهیت تنوع، زیبائی و استحکام

·         سپر سخت

·         اشاره اجمالی به عملکرد

·         انتقاد از عدم توجه

·         تأکید بر یکپارچگی و پاره نبودن

·         مصداقی مهم از برکت

·         تسبیح هفت آسمان چگونه است؟

·         مرحله زمانی تشکیل هفت آسمان

·         هفت آسمان در ارتباط با هفت قشر زمین


طرح کلی موضوع
لحظه‌ای خودتان را به جای مسلمانان اولیه‌ای قرار دهید که گام به گام، از همان نخستین سال نزول وحی، به تدریج با حقایق قرآنی آشنا می‌شدند. سیر و سفر شیرینی می‌بود اگر می‌توانستیم ترتیب نزول وحی را دقیقاً منطبق با حوادث تاریخی تعقیب می‌کردیم. در این صورت بهتر متوجه می‌شدیم خداوند حکیم موضوعات و احکام هدایتی خود را مطابق چه نظم و ترتیبی نازل کرده است.

یکی از این موضوعات، مسئله مبهم و پیچیده "هفت آسمان" است که قرنها ذهن مفسرین و دانشمندان اسلامی را به خود مشغول داشته و نظریات گوناگونی، بر حسب دیدگاه علمی – تجربی خود، اظهار داشته‌اند. آیا خداوند علیم مسئله‌ای به این اهمیت را بدون آمادگی و مقدمات اولیه، به طور ناگهانی با همه جزئیاتش مطرح ساخته، یا با توجه به ظرفیت و توانائی درک و فهم مخاطبان، و عادتی که آدمیان برای آموزش در زمینه‌های دیگر دارند، تدریجاً و با تأنی و ترتیب خاصّی آموزش داده است؟
خوشبختانه تحقیقانى که در زمینه ترتیب زمانی نزول سوره‌ها و آیات قرآن انجام شده، و جدولی که تقدّم و تأخر آیات را نشان می‌دهد، می‌تواند ما را در بررسی شیوه تدریجی مطرح ساختن مسئله "هفت آسمان" در قرآن راهنمائی کند. (۱)  اگر ۱۶ آیه‌ای را که به مسئله هفت آسمان مطرح می‌شود، به جدول ترتیب زمانی نزول سوره‌ها عرضه کنیم، ملاحظه می‌کنیم نخستین آیات سوره "بروج"، که اشاره‌ای کلی به این موضوع است، در اولین سال بعثت نازل شده است.
شگفتا، نام یک سوره در سال نخست به پدیده‌ای که همواره از دید ما پنهان بوده است اختصاص یافته است؛ بروج!!

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ.
سوگند به آسمان دارای (ماهیت) بروج! و به (رستاخیز) روز موعود، و سوگند به هر شاهدو مشهودی!!

ماهیت "بروج" داشتن آسمان
بروج (جمع برج) به قلعه‌هائی که در قدیم دور شهرها می‌کشیدند و از باروهای بلند آن دشمن را دیده‌بانی می‌کردند، گفته می‌شود. (۲) اصل این کلمه آشکار و هویدا بودن را بیان می‌کند. قلعه‌های نظامی نیز با دیوارهای بلندشان در روزگار گذشته از فواصل دور هم دیده می‌شدند. قرآن آشکار کردن زینت و زیبائی زنان را "تبرّج" نامیده و از آن (نسبت به نامحرمان) نهی کرده‌است:

احزاب ۳۳- تظاهر و زیبائی نمائی نکنید، آن چنان که در جاهلیت نخستین رسم بود.

اما اینکه چرا قرآن وصف "بروج" را برای آسمان به کار برده‌است، قابل تأمل و تحقیق است. بیشتر مفسرین بروج را همان ستاره‌ها شمرده‌اند که با چشمک زدن‌های خود در دل آسمان خودنمائی می‌کنند. امّا به نظر می‌رسد مسئله فراتر از آن باشد و آیات مربوط به بروج، از پدیده دیگری سخن بگوید.

آیه فوق نشان می‌دهد که "بروج" امری ذاتی و درونی مربوط به آسمان دنیاست نه آسمانهای دور که جایگاه ستارگان است. اگر ستاره‌ها را به دلیل درخشش و ظهورشان بروج بنامیم، ماه و خورشید را هم که از آنها نورانی‌تراند باید بروج به حساب آوریم، در حالی که قرآن تفاوتی میان بروج و این اجرام قائل شده‌است:

تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِیرًا
فرقان ۶۱- چقـدر برکت افزاست خدائی که در آسمان بروجی قرار داد و (همچنین) چراغی و ماهی روشن پدید آورد.

با توجه به مفهوم "قلعه و باروی حفاظتی" داشتن کلمه "بروج"، به نظر می‌رسد در اولین اشاره قرآن به این پدیده، نقش حفاظتی هفت آسمان برای حیات زمینی مطرح شده باشد.

ماهیت تنوّع، زیبائی و استحکام
در همان سال نخست بعثت اشاره اجمالی و کوتاه دیگری نیز به مسئله هفت آسمان شده‌است (۳) که پرده دیگری از راز و رمز این پدیده می‌گشاید:

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُکِ إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ
ذاریات ۷- سوگند به آسمانی که دارای ماهیت مختلف است، که شما نیز در گفتار گوناگون هستید.

آیه فوق، صفت "حُبُک" را به آسمان نسبت داده است.(۴) حبک چیست که "ذات" آسمان به شمار می‌رود؟ لغت‌شناسان، حبک را جمع حِباک (یا حبیکه) به معنای "راه‌ها" (طرائق) ترجمه کرده‌اند و اصل این کلمه را "بستن و محکم‌کردن" دانسته‌اند. مفهوم "زینت و زیبائی" را هم در این کلمه قابل ملاحظه شمرده‌اند.

از این اشارات لغوی می‌توان به طور کلی فهمید که سخن از پدیده‌ای است که هم متنوع (راه راه، لایه لایه، طیف ‌گونه) است و هم استحکام و زیبائی در ذات آن "نهفته" میباشد.

سپر سخت
اگر میوه‌ها و محصولات درختی و زراعتی را پوسته محکمی محافظت می‌کند، زمین را نیز که پدیده پیچیده‌ای در پرورشگاه کهکشانی است، پوسته‌هائی همچون پیاز،
از شر عوامل مضر و مزاحم حفظ می‌کند.

سومین اشاره اجمالی قرآن به این پدیده، در سال دوم بعثت، در سوره "نبأ" آمده است. پس از توجه دادن مؤمنین به آیات خدا در: زمین، کوه‌ها، زوجیت، خواب آرام بخش،
روز روشنی بخش برای کار و تلاش، خورشید نور و حرارت ‌بخش، ابرهای انباشته از باران و ... در وسط این آیات اضافه می‌کند:

وَبَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعًا شِدَادًا
آیه ۱۲-و بر فراز شما هفتی قرار دادیم که محکم و سخت است؟!

در اینجا تنها صفتی که برای "هفت" (سبعاً) آورده، "شِداد" است. شِداد جمع شدید است که به هر چیز محکم و سخت گفته می‌شود. یعنی هر یک از اجزاء آن هفت، محکم و سخت است. ریشه این کلمه "شدّ" است که مفهوم "محکم بستن" دارد. به این ترتیب می‌توان گفت زمین با پوشش و پرده محافظتی که هفت لایه دارد، محکم بسته شده‌است!

اشاره اجمالی به عملکرد
یکسال بعد، در سال سوّم بعثت، گویا وقت آن رسیده بود که پیروان اولیه پیامبر، در حد درک و دانش خود و در قالب زبان و کلماتی که برای نیازهای اولیه یک جامعه قبیله‌ای قوام یافته یود، با نقش اصلی هفت آسمان آشنا شوند، که برای دو هدف اساسی:

·         ۱- آراستن آسمان (محیط کار و زندگی انسان)

·         ۲- حفاظت (از حیات)، سامان یافته است، آشناشوند.

آیات ۵ تا ۱۱ سوره صافات و آیات ۱۶ تا ۱۸ سوره حجر (نازل شده در سال چهارم بعثت) چنین نقشی را عهده‌دار گشتند.

درباره نخستین نقش هفت آسمان (زینت بخشی، زیبائی آفرینی)، نکته قابل توجهی را که مطرح ساخته، و ما امروز با استفاده از اکتشافات علمی در فضا بهتر از گذشتگان می‌توانیم به آن آگاهی یابیم، منحصر بودن این زیبائی به لایه پائینی آسمان (نه تمامی لایه‌های هفتگانه) است، که با دو تعبیر مورد تصریح قرار گرفته است:

إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ
صافات ۶- ما آسمان نزدیکتر را با زینت ستارگان آراستیم

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ
حجر (۱۵) ما در آسمان برج‌هائی (برای مراقبت) قرار دادیم و آن را برای ناظرین (از سطح زمین) آراستیم.

همانطور که می‌دانید، و در کتابهای متعدد علمی مربوط به این موضوع هم نوشته شده‌است، (۵) رنگ لاجوردی آسمان، شفق سرخ رنگ، تلألؤ ستارگان و رژه متنوع ابرها مختص طبقه زیرین جوّ است که به دلیل غلظت هوا، امکان این زینت و تجزیه نور را فراهم می‌کند و فراتر از این طبقه، آسمان سیاه و ساکت است.

درباره دومین نقش آسمان (مکانیسم حفاظت)، و برای بیان چگونگی این فرآیند، از کلمه شیطان که ظرف لغوی برای معرفی هر موجود (یا پدیده) سرکش و متمرد است، استفاده کرده است. گرچه مسلمانان غیر عرب، در این روزگار لفظ شیطان را مساوی ابلیس تلقی می‌کنند، ولی معاصرین عرب زبان پیامبر از این خطای ترجمه‌ای مصون بودند.

در آیاتی که اشاره شد، پوسته محافظ زمین را سپری در برابر ذرات و اجرام رانده شده (شیطان رجیم)
و پرتوهای غیر مفید خورشید برای حیات زمینی (شیطان مارد) معرفی کرده است. (۶)

در آیات مورد نظر، به طور کنائی، بر کلیات این نقش اشاره کرده‌است که شرح آن را در بخش‌های دیگر این نوشته انشاء‌الله می‌آوریم.

انتقاد از عدم توجه
اگر از دید ظاهری و چشم خِرَد ما، جوّی که حیات زمینی را در بر گرفته، غایب است و انگیزه و علاقه‌ای برای شناخت عملکردش در خود احساس نمی‌کنیم، هم به دلیل جهل عمومی نسبت به شگفتی‌های آن است، و هم هیچگاه محروم از آن نبوده‌ایم، که در غیبت و غربتش به یادش بیفتیم و قدرش بدانیم!!، و همین غفلت است که قرآن بارها به نقد و نگاه عبرتمان کشیده است.

درست است که دستاوردهای علمی دریچه‌های نوینی بر این پدیده شگفت گشوده است، که نسل‌های قبل را چنین نگاهی میسر نبود، ولی کلیات و اصل و اساس آن نیازی به علم ندارد. همچنانکه اندیشه کردن در نطفه‌ای که از آن آفریده شده‌ایم، برای هر آدم جاهل و بیسوادی که نه از "ژن" خبر دارد و نه در تمامی عمرش سخنی از جهان حیرت‌آور ژنتیک شنیده است، امکان‌پذیر و عبرت‌آموز است. برای هر انسانی که زیر سقف آسمان زندگی می‌کند، زیبائی و نقش آن از زوایای مختلف تأمل برانگیز می‌باشد . از همین روست که ملاحظه می‌کنیم خداوند از معاصرین نوح(ع) هم انتظار داشته است عنایتی به این آیه اعجاب‌آور می‌کردند:

أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا  (۷)
نوح ۱۶- آیا ندیدید که چگونه خدا هفت آسمان را تو در تو (مطبق) آفرید؟

واژة "کیف" در آیه فوق قابل توجه است، گوئی عقلانیت ایجاب می‌کرد در "کیفیت" این هفت طبقه قدری اندیشه می‌کردند! کند و کاو در "کیفیت" چتری که بر فراز ما قرار گرفته است، برای کسی که نگاهش به زمین دوخته نشده و گهگاه نیمه نگاهی هم به آسمان داشته‌باشد، همواره طرح شدنی است و فراموش کردن این نگاه از نظر قرآن مذمت‌آور است:

أَفَلَمْ یَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ  (۸)
سوره ق آیه ۶ – آیا (منکران) به سوی آسمان بالای سرشان ننگریستند که چگونه (با چه کیفیتی) آن را بالا آوردیم (۹) و زینت بخشیدیم و (به گونه‌ای که) هیچ شکافی برای آن نیست؟

و همین هشدار را با مضمونی دیگر در سوره انبیاء تکرار کرده است:

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا... وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ  (۱۰)
انبیاء ۳۲- آیا کسانی که حقایق را می‌پوشانند ندیدید که ... و آسمان را سقف نگاهدارنده‌ای قرار داده‌ایم و آنها نسبت به آیات آن بی‌توجه‌اند؟

می‌دانیم که "سقف محفوظ" بودن جوّ زمین، هم بیانگر حفاظتِ حرارات ناشی از تابش خورشید در روز و نقش گلخانه‌ای آن است، هم نگهداری اکسیژن و سایر عناصر لازم برای ادامه حیات، و هم بیانگر سپر محافظتی زمین در برابر سنگهای فضائی و بادهای خورشیدی (Solar Wind)، اشعه ماوراء بنفش و ذرات هسته‌ای مرگبار.

تأکید بر یکپارچگی و پاره نبودن
اگر گفته می‌شود لایه اوزون (Ozone) در قسمت فوقانی استراتوسفر (Stratosphere) به دلیل فرآورده‌های صنعتی مولد فلوروکربن (Fluorocarbon) آسیبی جدّی دیده است،
سقفی که خدا برای زمین ساخته بود، عیب و نقصی نداشت و از هر جهت کامل بود. این حقیقت را نیز حداقل در دو آیه به صراحت بیان کرده‌است:

سوره ق آیه ۶- آیا به آسمان بالای سرشان نمی‌نگرند که چگونه آن را بر افراشتیم و زینت بخشیدیم و هیچگونه شکافی بر آن نیست (مالها من فروج). (۱۱)

الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِیرٌ
سوره ملک آیه ۳- همان (خدائی) که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید. به گونه‌ای که در آفرینش خدای رحمان هیچگونه بی‌نظمی نمی‌بینی. (اگر شک داری) دیده بگشای، آیا شکافی می‌بینی؟ بار دگر دیده بدوز، (سرانجام) نگاهت خسته و ناکام به سوی تو بازگردد (فرو افتد). (۱۲)

معنای کلمه فروج (جمع فرج = پارگی، شکاف) در آیه اول، برای فارسی زبان‌ها قابل فهم است. در آیه دوم همین معنا را با کلمه فطور (از فَطَرَ به معنای شکافتن) بیان کرده است:

هل تری من فطور(آیا کوچکترین فطوری در آن می‌بینی)؟

امّا برای کلمه تفاوت که در آیه دوم آمده (ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت) توضیح مختصری لازم است:
"تفاوت" از ریشه "فوت" در باب "تفاعل" آمده است تا روابط متقابل دو (یا چند) پدیده را با هم بیان کند. معنای "فوت" از دست رفتن است و عدم تفاوت در پدیده‌ها،
از دست ندادن یکدیگر است. یعنی همچون حلقه‌های زنجیر به هم پیوسته و منظم‌اند و ناهماهنگی و دور شدنی در کارشان نیست.

چرا چنین است؟
اگر ما از آیات آسمان بالای سرمان غافل هستیم، در عوض رب رحیم لحظه‌ای از آفرینش غافل نیست:

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ (۱۳)
مؤمنون ۱۷- همانا بر فراز شما هفت راه آفریدیم و ما هرگز از خلق غافل نبودیم.

در آیه فوق به جای عنوان "طبقه" و یا صفت "شِداد" (سخت و محکم)، برای آسمان های هفتگانه، عنوان "طرائق" (جمع طریقه = راه) را برگزیده است. "مدار"های ستارگان نیز راه‌هائی (طریقه‌هائی) برای حرکت آنهاست و به همین وصف، هر یک از طبقات هفتگانه در ارتفاعی مشخص از سطح زمین قرار دارند که محدوده و مسیر جابجائی عناصر آن را معین می‌کند.

کلمة "طرائق" علاوه بر آیه فوق، فقط در آیه ۱۱ سوره جن (کنّا طرائق قدداً) تکرار شده است که در آن مورد نیز مفید و غیر مفید بودن پدیده‌های پوشیده‌ای (جن) در آسمان مطرح شده است که ارتباط آن با موضوع مورد بحث، با توجه به آیات قبلی آن، بسیار روشن است.

مصداقی مهم از برکت
آیا می‌دانید همان خدائی که با کمال بخشیدن به آفرینش آدمی، به خود "فتبارک الله احسن الخالقین" (پس چقدر منشأ برکات است خدائی که بهترین آفریننده هاست) (۱۴) گفت، همان خدائی که نزول فرقان بر بنده‌اش محمدص را برای آگاهی بخشیدن بندگان از خطرات راه، برکت نامیده‌است، (۱۵) همان خدا نیز قرار دادن هفت آسمان را مصداق و نمونه بارزی از برکت و سرشار از خیر و خاصیت شمرده‌است! نگاه کنید به آیة ذیل که در هفتمین سال بعثت چشم ما را از این زاویه بر هفت آسمان می‌گشاید تا مقدمه‌ای باشد برای تبیین دقیق‌تر و تفصیلی‌تری از جزئیات این برکت:

تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِیرًا
برکت افزاست آنکه در آسمانها بروجی قرار داد و در میان آنها چراغی و ماهی روشن پدید آورد

برکت به چیزی می‌گویند که خیر آن ثابت و پاینده باشد، همچنانکه به آب راکد و ثابت "بِرکه" می‌گویند.

تسبیح هفت آسمان چگونه است؟
از جمله معضلات کار ترجمه و برگردان زبانی به زبان دیگر، انتقال مفاهیمی است که در فرهنگ دیگر معادل و مشابهی ندارد. واژه‌های زیادی در قرآن وجود دارد که نمی‌توان کلمات مناسبی در زبان فارسی برای آنها پیدا کرد و مترجمین این کتابها مجبور هستند یا با توضیحات اضافی در متن و پاورقی آن را جبران کنند، و یا به ترجمه تحت‌اللفظی نارسا اکتفا نمایند. یکی از این واژه‌ها "تسبیح" است که بر حسب موضوع آیه‌ای که در آن قرار گرفته است، معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند و مترجم باید از آن آگاه باشد. از جمله این موارد، تسبیح آسمانها و زمین است که با درک عمومی از تسبیح انسان‌ها تفاوت دارد. قرآن، هم از تسبیح "رعد" به حمد پروردگار سخن گفته، (۱۶) و هم از تسبیح ماه و خورشید و ستارگان
در مدار ویژه خود. (۱۷)
بدون آنکه خواسته باشیم از نظر لغوی وارد ظرائف ادبی این واژه شویم، همین قدر به تناسب کاربرد این کلمه در گسترده آسمانها و زمین، می‌توان گفت عمل تسبیحی ماه و خورشید و ستارگان، یا رعد و برق و باد و باران، عمل اصلاحی مثبتی است که هر کدام در جایگاه ویژه خود انجام می‌دهند، به گونه‌ای که حذف آنها از مجموعه کلی، نقص و خللی در سیستم هماهنگ هستی به وجود آورد.

در مثالی برای تقریب به ذهن، می‌توانید کارخانه اتومبیل‌سازی عظیمی را تصور نمائید که علاوه بر مهندسین، تکنسین‌ها و کارگران فنی، صدها یا هزاران کارمند غیر فنی، از جمله پزشک، آشپز، باغبان و ... برای خدمات جانبی وابسته، در آن مجموعه کار می‌کنند تا به نوبه خود نواقص و نارسائی‌های بهداشتی، غذائی، روحی روانی، آرامش و زیبائی محیط کار و .. را ترمیم نمایند. عمل آنها را می‌توان به گونه‌ای "تسبیح" نامید. پدیده‌های جهان هستی نیز همچون افراد یک ارکستر، چشم به رهبر ارکستر دارند تا به فرمان او ساز مناسب خود را بزنند و کمبود این نغمه نعمت ‌بخش را جبران نمایند.

با مقدمات فوق شاید آسان‌تر بتوان معنای تسبیح آسمانهای هفتگانه را، که آیه ذیل متضمن آن است، فهم کرد: (۱۸)

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا
اسراء ۴۴-آسمانهای هفتگانه و زمین و هر که در آنهاست (با تبعیت گریز ناپذیر خود از قوانین خدا) او را تسبیح می‌کنند، و چیزی (در جهان) نیست مگر اینکه او را با ستایس تسبیح می‌کند، ولی شما تسبیح آنها را در نمی‌یابید، همانا خدا (با وجود بی توجهی شما) بردباری آمرزگار است.

مرحله زمانی تشکیل هفت آسمان
بر حسب آنچه اخترشناسان می‌گویند، به ندرت ستاره‌ای را می‌توان یافت که همچون زمین دارای جوّ باشد. زمین نیز در آغاز آتمسفر امروزی را نداشت و طی فرآیندی از چرخه حیات گیاهی، به تدریج جوّ امروزی را پیدا کرد. اینهم از معجزات شگفت‌‌آور قرآن است که این نکته را نیز ناگفته نگذاشته است:

أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
فصّلت ۹ تا ۱۲- بگو چرا (نقش) خدائی را که زمین را در دو دوران آفرید، نادیده می‌گیرید و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟! این است صاحب اختیار و سرور جهانیان (نه دیگری).
و طی چهار دوران، کوه‌های ثابت را روی زمین پدید آورد و در آن برکت نهاد و مواد غذائی آن را متناسب با نیاز و درخواست (تکوینی موجودات) اندازه نهاد.
آنگاه به (تکمیل و تنظیم) آسمان پرداخت، در حالیکه هنوز گازی شکل بود و به آسمان و زمین (به زبان آفرینش) گفت: خواه و ناخواه ( به نظم و ترتیب) در آئید. گفتند: با میل و رغبت به (قبول) نظم در آمدیم.
سپس آن توده گاز را طی دو دوران به (صورت) هفت آسمان تقدیر کرد و به هر آسمانی برنامه‌اش را وحی کرد؛ (به این ترتیب که) آسمان نزدیکتر را با چراغهائی آراستیم و محفوظ داشتیم. این است تقدیر (اندازه گذاری و نظم) خدای فرا دست دانا. (۱۹)

تأخّر سامان دادن آتمسفر، پس از تکمیل آفرینش زمینی را، بار دیگر به گونه‌ای خلاصه و جامع در قرآن بیان کرده‌است:

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍعَلِیمٌ
سوره بقره ۲۹- اوست آنکه هر آنچه در زمین است به سود شما (در مسیر رشد و کمال انسان) آفرید،
آنگاه به (تنظیم و تکمیل) آسمان پرداخت و آن را (به صورت) هفت آسمان سامان داد، و او به هر کاری تواناست. (۲۰)

هفت آسمان در ارتباط با هفت قشر زمین
که می‌دانیم، جوّ زمین مرکب از عناصری است که محصول فعل و انفعالات پوسته یا قشرهای درونی آن می‌باشد. ترکیب فعلی آتمسفر زمین ٪۷۹ ازت (Nitrogen) و ۲۰٪ اکسیژن و ٪۱ مجموع بقیه گازهاست. اکسیژن که مشخصه جوّ زمینی است، تقریباً به تمامه توسط گیاهان زمینی در فرآیند ویژه Cyano bacteria و احتمالاً خزه‌های دریائی تولید می‌شود. این عناصر در طبقات زیرین جو به حالت متراکم و عادی و در طبقات فوقانی به صورت رقیق و تجزیه شده مولکولی وجود دارند.

بالاترین طبقه جوّ نیز که طبقه مغناطیسی (Magnetosphere) نامیده می‌شود، مستقیماً از پائین‌ترین قشر، یعنی هسته زمین ناشی می‌شود. به این ترتیب یک جریان دائمی و بده بستان مستمر میان زمین و آسمان وجود دارد. نکته قابل ملاحظه این است که چنین هماهنگی و همکاری هنرمندانه نیز مورد عنایت قرآن برای یادآوری بندگان و شناخت پروردگار عالم قرار گرفته است:

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا.
طلاق ۱۲ - خداست که هفت آسمان را بیافرید و از زمین نیز همانند آنها(طبقات مختلفی مقرر داشت)؛ امر خدا میان آسمانها و زمین مستمراً نازل می‌شود، (۲۱)
(این حقایق را بیان کردیم) تا بدانید خدا بر هر کاری توانا (اندازه‌گذار) است، و دانش او بر هر چیزی احاطه دارد.

آیه فوق که در سال هفتم بعثت (بیستم بعثت) نازل شده است، به نظر می‌رسد آخرین آیه‌ای باشد که با پیوند دادن میان هفت آسمان یا زمین، موضوع را خاتمه داده است.

آفرین به بنّای آسمان!
در تنظیم مطالبی که ارائه گردید، همانطور که در آغاز اشاره شد، ترتیب زمانی نزول آیات رعایت گردید. آخرین آیه ای که در ارتباط با موضوع جلب توّجه میکند، آیه ۲۲ سوره بقره است که از "بِنای آسمان" به عنوان "آیه" ای برای عبادت خدای یکتا یاد میکند.

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء...
ای انسانها پروردگارتان را که شما و کسانی را که قبل از شما بودند آفرید عبادت کنید، باشد تا پروا بگیرید. همان که زمین را قرارگاه و آسمان را سرپناه شما قرار داد و ...

مردم عرب زبان معاصر نزول قرآن، به خیمه و هر نوع پوششی که آنها را از تابش آفتاب و باد و سرما و باران حفظ میکرد، بِنا می گفتند، اما نه آنها با چشم ظاهر بَنائی در آسمان خالی و یکنواخت می دیدند، و نه ما امروز (به استثناء دانشمندان فضائی به کمک تجهیزات دقیق علمی) ! آیا کشف برج و باروی محافظتی و در عین حال بسیار زیبای زمین، نشانه ای از ربوبیّت الهی نیست؟


۱- جداول شماره ۱۴ و ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن نوشته مرحوم مهندس مهدی بازرگان، از انتشارات شرکت سهامی انتشار.

۲- در آیه ۷۸ سوره نساء نیز کلمه "بروج" به همین معنا آمده‌است: "هر کجا باشید مرگ شما را در می‌یابد، حتی در برج‌های بلند"

۳- هر چند جدول کتاب سیر تحول فقط ۶ آیه نخست این سوره را نازل شده در سال اول بعثت دانسته‌است و بقیه را در سال چهارم، امّا با توجه به طول متوسط آیات،
     به نظر می‌رسد دو آیه بعدی هم مربوط به سال اول باشد

۴- در آیه مورد نظر آسمان با کلمه "السماء" که مفرد و معرفه است وصف شده که به آسمان ما مربوط می‌شود، نه آسمانهای بالاتر (سموات).

۵- جامع‌ترین این مباحث را به زبان فارسی می‌توانید در کتاب "هفت آسمان" ملاحظه نمائید.

۶- توضیح تکمیلی این مطلب را در مقاله "جن و انس" از همین قلم می‌توانید مشاهده کنید

۷- این آیه در سال ۴ بعثت به دنبال آیه قبلی نازل شده است.

۸- نازل شده در سال ۵ بعثت

۹- کلمه "بنینا" در آیه فوق از "بنا" به معنای بالا آوردن یک ساختمان می‌آید. جوّ زمین نیز محصولی از فعل و انفعالات پوسته و هسته‌های درونی است که از زمین به بالا صعود می‌کنند

۱۰- نازل شده در سال ۶ بعثت

۱۱- نازل شده در سال ۵ بعثت

۱۲- نزول در سال ۷ بعثت

۱۳- نزول در سال ۵ بعثت

۱۴- مؤمنون ۱۴

۱۵- فرقان ۱

۱۶- رعد ۱۳

۱۷- یاسین ۴۰

۱۸- نزول در سال ۸ بعثت

۱۹- جدول ۱۴ کتاب سیر تحول این آیات را نازل شده در سال ۹ بعثت معرفی کرده است.

۲۰- این آیه از آخرین آیاتی است که در سال اول هجرت درباره پدیده هفت آسمان نازل شده است

۲۱- منظور از نازل شدن دائمی امر خدا میان هفت آسمان و قشرهای مختلف زمین (یتنزّل الامر بینهن)،
       هماهنگی حساب شده و تبادل انرژی و عناصر معین می‌باشد که به فرمان نازل شده از طرف خدا صورت می‌گیرد.
       (والله اعلم)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. سماء : این کلمه صد وبیست بار و جمع آن سموات صد و نود بار در قران آمده است .

    معنای سماء :
    راغب گوید : سماء به هرچیز گویند که بالای باشد. طبرسی گوید سماء معروف است و هر آنچه بالای تو باشد و یا بعضا برتو سایه افکنده باشد و سما بیت و سقف انست به ابر و باران نیز سماء گویند . جوهری نیز چنین گفته است.ناگفته نماند به کرات اسمانی به بالای درخت به پشت حیوان و .... سما میگویند در معانی فرعیه ی آن.
    مثلا در ایه 11 سورۀ نوح «یرسل السماء علیکم مدرارا» در اینجا به معنای باران است «تابر شما باران فراوان فرستد»و نیز در ایه هایی مثل ایه 6 سوره انعام و ایه 52 سوره هــود. در اینجا سما بمعنای باران بکار رفته است.

    ُســــــــــبع سمــوات (هفت آسمان) :
    در قرآن کریم مجموعأ هشت بار لفظ "سبع سموات" بکار رفته است ، دقت در آنها نشان میدهد که همه در وسط هم هستند مثل لایه های پیاز و طبق آیات همه از یک طبقه گاز غلیظ آفریده شده اند و میتوان گفت مراد از همۀ آنها طبقات جو زمین است .

    نــــکات آیات :
    « الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقا -15- وجعل القمر فیهن{1نکته} نورا وجعل الشمس سراجا-16-»نوح
    «آیا ندیده اید که خدا چگونه هفت آسمان را طبقاتی خلق کرده است -15- و در{1نکته} آنها ماه را تابان قرار داده است و
    خورشید را چراغی فروزان ساخت!؟»
    ملک 3« الذی خلق سبع سموات طباقا....» «آن کس که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید ،هیچ در نظم خلقت خدای رحمان تفاوت نخواهی یافت بارها(به دیده عقل در نظام آفرینش) بنگر آیا هیچ سستی و خلل توانی یافت؟»ملک 3 و همچنین ایه 29 سوره بقره و 44 سوره اسراء و 86 مومنون و 12 طلاق.

    از آیات فوق سه مطلب بدست می آید : اسمانها هفت اند . آنها طبقه طبقه توی هم اند. احتمالا {1نکته} ماه در میان انها نور است. باید دانست آسمانها و اجرام کهکشانهای سماوی بیشمار است .
    ناچار باید گفت مراد از این هفت آسمان ، آسمانهای بخصوصی است . از طرف دیگر نور ماه چندان امتداد ندارد و یقینا باجرام دور نمیزسد چنانکه ما با چشم عادی خود نمیتوانیم قمر مریخ و قمرمشتری و غیره را ببینیم .نور قمر زمین نیز به آنها نمیرسد و حداکثر نور ماه در منظومه شمسی قابل رویت است. مثلا در شعرای یمانی که پانصد هزار برابر فاصله از زمیــن دور است چطور ممکن نور ماه دیده شود .
    پس اینکه قرآن گفته«وجعل القمر فیهن نورا» کدام هفت آسمان است نورش در آن مرئی است .پس حتما این هفت آسمان غیر از اسمانهای دیگر است . نور ماه در طبقات هــوا مرئی است{1نکته} و قهرأ مراد از آنها همین طبقات است .
    {1نکته} : ممکن است غرض از « فیهن » آن باشد که ماه خارج از هفت آسمان است و نورش به آنها میرسد پس ما در میان آنها نیست و ممکن است غرض از « فیهن» آن باشد که ماه در میان آنهاست .

    دانشمندان طبقات هوا (جو) را بر مبناهای مختلفی تقسیم کرده اند .که از دید قرآن طبقات جو هفت طبقه (اسمان) است.

    اسمـــاء الدنِِیــا
    در سه جا از قرآن کریم « السما الدنیا » آمده که باید دید مراد از آنها چیست ؟
    ایات 7 سوره صافات و ایه 12 سوره فصلت و ایه3-5 ملک
    ما اسمان نزدیک را به زیور ستارگان بیاراستیم
    انگاه هفت اسمان را در دو روز بیافرید و در هر اسمان امر آن را وحی فرمود ، واسمان دنیا را با چراغهایی زیور دادیم و حفظ کردیم اینست تقدیر خدای مقتدر حکیم .
    در ایه اول کواکب ذکر شده و در ایه دوم وسوم مصابیح و سبع سموات و نیز در ایه سوم رجوم شیاطین ذکر شده است.
    مراد از کواکب در ایه اول ظاهرا سیارات منظومه شمسی و منظور از السما الدنیا فضا و اسمان منظومه شمسی است که نزدیکترین اسمانهای جهان بزمین است .
    منظور از مصابیح در ایه دوم همان شهابها و سنگهای سرگردان در فضا هستند که با ورود بطبقات جو زمین آتش میگیرند و آسمان را رینت و زیور میبخشند. شاهد قوی انکه در ایه دوم ابتدا سبع سموات امده سپس «السما الدنیا» پر واضح است که نظر بر نزدیکترین آسمان از آن هفتگانه است . (ر .ج : کتاب آغاز و سرانجام جهان)

    جو زمین از جنبه های گوناگون به طبقات گوناگون تقسیم می شود. مثلاً از نظر گرما آنرا به پنج طبقه تقسیم می کنند. قرآن آنرا از نظر کار و وظیفه به هفت طبقه تقسیم می کند. تقسیم بندی مورد نظر قرآن می تواند بترتیب زیر باشد:


    1) تروپوسفر ( تروپو بمعنی متغیر است و اسفر بمعنی گرد و دایره و منطقه): این طبقه طبقه آب و هواست. ابر، باد، رعد، برق، باران، برف، مه و طوفان در این طبقه است

    2) استراتوسفر: طبقه ای است آرام و تهی از بخار آب و طوفان و دگرگونیها، و بدلیل خشکی آن معمولا ابر در آن درست نمی شود، از گسترش یافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگیری می کند و برای پرواز هواپیماها مناسب است.

    3) ازونسفر: طبقه گاز ازن. این گاز نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش که از خورشید میآید و برای زندگان در روی زمین خطرناک و کشنده است را می مکد.

    4) مزوسفر: در این طبقه اجرام آسمانی که از فضا می آیند بدلیل داشتن سرعت بسیار در اصطکاک با جو داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمین می رسد. اگر بزرگ باشند فرصت نمی کنند کاملاً بسوزند و خاکستر شوند به این خاطر بخشی از آنها تا زمین رسیده و بر زمین سقوط می کنند.

    5) یونوسفر: در خود به سه طبقه تقسیم میشود و مسئولیت انعکاس امواج را دارد هم امواجی که از زمین می آیند و هم امواجی که از خورشید می آیند. همینطور اشعه خطرناک ایکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را می مکد.

    6) ترموسفر: اشعه قوی ماوراء بنفش (که Xuv یا Euv نامیده می شود) را می مکد. و در این طبقه ذرات هوا بار دار می شوند (بار الکتریکی می گیرند).

    7) اکسوسفر: ذرات در این طبقه نسبت به طبقات پائینی خیلی کم است و این امکان حرکت سریع به آنها میدهد و این بنوبه خود امکان بیرون رفتن از جاذبه زمین به برخی از آنها می دهد. و بیرون رفتن ذرات از زمین نیز برای کم شدن از حجم و وزن زمین ضروری است. در این طبقه ماهواره هائی نیز گردش می کنند.


    پس مراد از هفت سما طبقات جو است میگه و مثلهن الارض

    پس میتوان گفت اگر مراد لایه های جو است منظور از 7 زمین هم لایه های زمین است

    واژه «اَرض» بمعنی: کره زمین ــ قطعه ای از زمین ــ خشکی ـــ سطح زمین ـ آنچه از زمین روی آن راه می رویم و زندگی می کنیم (یعنی لایه بالائی زمین) - جا و مکان - جای بی ساختمان و بی کشت - بخش پائین هر چیزی که با زمین تماس دارد (و به بالای آن سماء گفته می شود) - بخش پائین دست و پای چهارپا و پایه هر چیزی که با زمین تماس داشته باشد - خاک ـــ زکام (مذکر و مؤنث) ـ تبِ لرز و لرزه، می باشد. و در چهار چوب قاعده و مبحث مجاز و اسم مبهم که معنی آن با قرینه یا قرینه های موجود در جمله روشن می شود به معانی دیگری مانند: کشور و قلمرو نیز می آید. و در قرآن بمعنی گوناگون خود آمده است. جمع آن: أراضٌ و أُرُوض و أرضات وأَرَضُون و أراضی

    لایه های زمین میتوان اینگونه تقسیم کرد

    1ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد.

    2ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریباً 1400 در جه است.

    3ـــ سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است.

    4ـــ چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً 3800 درجه گرم است.

    5ـــ دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.

    6ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است.

    7ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. راغب گفته : سماء به هرچیز گویند که بالا باشد.

    طبرسی گفته : سماء معروف است و هر آنچه بالای تو باشد و یا بعضا برتو سایه افکنده باشد و سما بیت و سقف انست به ابر و باران نیز سماء گویند .
    جوهری نیز چنین گفته است.

    «سماء»: چیزیکه در بالا قرار دارد (بالای سر قرار دارد)، و به بالای هر چیزی سماءِ آن گفته می شود (و به پائین آن زمین آن).

    امام رضا (ع) اینگونه ترسیم نموده معنای انرا : دست چپ خود را گشود و بر زمین گذاشت و سپس دست راست خود را بر دست چپ گذاشت و فرمود : این دست زیرین زمین و ان دست روئین آسمان ان.(سفینه البحار)

    پس در لغت عرب به هرچه بالا باشد سما گویند گاه در معنای اصلی آن بکار میرود و گاه معانی فرعی بعضی از چیزها.
    ناگفته نماند به کرات اسمانی به بالای درخت به پشت حیوان و .... سما میگویند و هر چیزی که بالای ما باشد .
    مثلا در ایه 11 سورۀ نوح «یرسل السماء علیکم مدرارا» در اینجا به معنای باران است «تابر شما باران فراوان فرستد»و نیز در ایه هایی مثل ایه 6 سوره انعام و ایه 52 سوره هــود. در اینجا سما بمعنای باران بکار رفته است.

    ُســــــــــبع سمــوات (هفت سماء) :

    در قرآن کریم مجموعأ هشت بار لفظ "سبع سموات" بکار رفته است ، دقت در آنها نشان میدهد که همه در وسط هم هستند مثل لایه های پیاز و طبق آیات همه از یک طبقه گاز غلیظ آفریده شده اند و میتوان گفت مراد از همۀ آنها طبقات جو زمین است .

    نــــکات آیات :

    « الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقا -15- وجعل القمر فیهن{1نکته} نورا وجعل الشمس سراجا-16-»نوح
    «آیا ندیده اید که خدا چگونه هفت آسمان را طبقاتی خلق کرده است -15- و در{1نکته} آنها ماه را تابان قرار داده است وخورشید را چراغی فروزان ساخت!؟»
    ملک 3« الذی خلق سبع سموات طباقا....» «آن کس که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید ،هیچ در نظم خلقت خدای رحمان تفاوت نخواهی یافت بارها(به دیده عقل در نظام آفرینش) بنگر آیا هیچ سستی و خلل توانی یافت؟»ملک 3
    « اوست خدایی که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد ، پس از آن ، به خلقت آسمان نظر گماشت وهفت آسمان را بر فراز یکدیگر برافراشت و او به هر چیزی دانا است»29 بقره
    و همچنین 44 سوره اسراء و 86 مومنون و 12 طلاق و آیات 11 و12 سوره فصلت که به روشنی بیان میکند قبل از اینکه جو به طبقاتی معین در آید دودی و گاز غلیظی بوده است و بعدا به صورت طبقات معین تشکیل شده است .(قبلا از بحث هفت سما میگوید اسمان دود یا گازی بود)
    از ایات مذکور سوره فصلت فهمیده میشود که زمین در دو دوران خلق شده است و سپس آسمان که گاز فشرده و دود غلیظی بود بدستور خداوند رقیق شده است «فقضاهن سبع سموات» و از جمله « اوحــی فی کل سماء امرها – و در هر اسمان امر مخصوصی را وحی کرد» فهمیده میشود که هریک از این طبقات خاصیت بخصوص و اثر معینی دارد .

    از آیات فوق سه مطلب بدست می آید : اسمانها هفت اند . آنها طبقه طبقه توی هم اند. احتمالا {1نکته} ماه در میان انها نور است. باید دانست آسمانها و اجرام کهکشانهای سماوی بیشمار است .
    ناچار باید گفت مراد از این هفت آسمان ، آسمانهای بخصوصی است . از طرف دیگر نور ماه چندان امتداد ندارد و یقینا باجرام دور نمیرسد چنانکه ما با چشم عادی خود نمیتوانیم قمر مریخ و قمرمشتری و غیره را ببینیم .نور قمر زمین نیز به آنها نمیرسد و حداکثر نور ماه در منظومه شمسی قابل رویت است. مثلا در شعرای یمانی که پانصد هزار برابر فاصله از زمیــن دور است چطور ممکن نور ماه دیده شود .
    پس اینکه قرآن گفته«وجعل القمر فیهن نورا» کدام هفت آسمان است نورش در آن مرئی است. پس حتما این هفت آسمان غیر از اسمانهای دیگر است . نور ماه در طبقات هــوا مرئی است{1نکته} و قهرأ مراد از آنها همین طبقات است .
    {1نکته} : ممکن است غرض از « فیهن » آن باشد که ماه خارج از هفت آسمان است و نورش به آنها میرسد پس ما در میان آنها نیست .
    2 نکته : «آیا ندیده اید که خدا چگونه هفت آسمان را طبقاتی خلق کرده است -15- و در{1نکته} آنها ماه را تابان قرار داده است وخورشید را چراغی فروزان ساخت!؟»
    طِباق» بمعنی: بصورت طبقه طبقه روی همدیگر بودن است ـــ « نور» بمعنی: تابش و روشنائی بازتابی است ـــ و « سِراج » بمعنی: چراغ روشنگر
    ماه را در آنها (یعنی در طبقات جو) تابشی گردانید و خورشید را چراغی روشنگر، این به این معنی است که ماه بیرون از طبقات جو تابنده نیست وخورشید نیز بیرون از طبقات جو چراغی روشنگر نیست.

    همانگونه که آیه میگوید، ماه در طبقات جو بدلیل بازتاب نورآن توسط ذرات گاز و بخار و خاک و غیره تابش دارد و تابان است. ولی بیرون از طبقات جو ماه تابنده نیست و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. و ما فقط خودِ ماه را می توانیم ببینیم.
    همینطورخورشید نیز چنانکه آیه می گوید در طبقات جو بدلیل بازتاب پرتو آن در ذرات گاز و بخار و خاک و غیره چراغی روشنگر است و فضای طبقات جو را روشن می کند، ولی بیرون از طبقات جو خورشید چراغی روشنگر نیست و جائی را روشن نمی کند و فضا تاریک و سیاه است، چون چیزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. شب هنگام نیز پرتو خورشید در فضای بالاتر از طبقات جو وجود دارد ولی فضا را روشن نمی کند.

    منظور از اسمانهای هفت گانه :


    دانشمندان طبقات هوا (جو) را بر مبناهای مختلفی تقسیم کرده اند .
    جو زمین از جنبه های گوناگون به طبقات گوناگون تقسیم می شود. مثلاً دانشمندان از نظر گرما آنرا به پنج طبقه تقسیم می کنند. قرآن آنرا از نظر کار و وظیفه به هفت طبقه تقسیم می کند. تقسیم بندی مورد نظر قرآن می تواند بترتیب زیر باشد :


1- تروپوسفر ( تروپو بمعنی متغیر است و اسفر بمعنی گرد و دایره و منطقه): این طبقه طبقه آب و هواست. ابر، باد، رعد، برق، باران، برف، مه و طوفان در این طبقه است.


2- استراتوسفر : طبقه ای است آرام و تهی از بخار آب و طوفان و دگرگونیها، و بدلیل خشکی آن معمولا ابر درآن درست نمی شود، از گسترش یافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگیری می کند و برای پرواز هواپیماها مناسب است.


3- ازونسفر: طبقه گاز ازن. این گاز نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش که از خورشید میآید و برای زندگان در روی زمین خطرناک و کشنده است را می مکد .


4- مزوسفر: در این طبقه اجرام آسمانی که از فضا می آیند بدلیل داشتن سرعت بسیار در اصطکاک با جو داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمین می رسد اگر بزرگ باشند فرصت نمی کنند کاملاً بسوزند و خاکستر شوند، به این خاطر بخشی از آنها تا زمین رسیده ودر زمین سقوط میکنند.


5- یونوسفر: در خود به سه طبقه تقسیم میشود و مسئولیت انعکاس امواج را دارد هم امواجی که از زمین می آیند و هم امواجی که از خورشید می آیند. همینطور اشعه خطرناک ایکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را می مکد .


6- ترموسفر: اشعه قوی ماوراء بنفش را می مکد. و در این طبقه ذرات هوا بار دار می شوند (بار الکتریکی می گیرند)


7- اکسوسفر: ذرات در این طبقه نسبت به طبقات پائینی خیلی کم است و این امکان حرکت سریع به آنها میدهد و این بنوبه خود امکان بیرون رفتن از جاذبه زمین به برخی از آنها می دهد. و بیرون رفتن ذرات از زمین نیز برای کم شدن از حجم و وزن زمین ضروری است. در این طبقه ماهواره هائی نیز گردش می کنند .



« و آسمان (جو)را سقفـــی حفظ کننده از تعرض قرار داد»انبیا 32 در ادامه تذکری میدهد و میگوید « بازهم (کافران) از آیات و شگفتی های آن اعراض میککند»



همیشه از طرف فضا سنگهای آسمانی بطرف زمین می آیـد، جو آنها را می سوزاند، و آنها ضمن چند ثانیه درخشیدن به پودر تبدیل می شوند و کم کم بدون اینکه دیده شوند به زمین می ریزند. بجز اجرام بسیار بزرگ که بخشی از ان میتواند سالم بماند .
ـــ جو امواج رادیوئی را بطرف زمین برمی گرداند.
ـــ خورشید انواع واقسام امواج و انرژی از خود ساطع می کـند. قـشرگاز اُزون جو که در ارتفاع میان 30000 تا 40000 متر قـرار دارد، از به زمین رسیدن اشعه ماوراء بـنـفـش کـه می تواند خیلی از موجودات زنده را بکشد جلوگیری می کند.
ـــ قشر جو مانع از بیرون رفتن بخار آب می شود.
ـــ قـشـر دی اکسید جو گرمای زمین را در جو زمین نگه می دارد و فـقـط قسمت ناچیزی از گرما از آن به خارج از جو نفوذ می کند. در صورت نبود ایـن قـشر گرما از محدوده زمین خارج می شود و جو زمین50 درجه سردتر از آنچه هـست می شود. به این ترتیب جو مانند یک سقـف ما را حفـظ می کند.

هرچند که اینجا واژه سما با الف لام بکار رفته یعنی نکره.
البته در آیات دیگری نیز منظور از السما جو است مثل ایات 11 سوره نوح و 6 سوره انعام و معارج 8 حاقه16 ،قمر11 و طور5 وغیره
البته در ایات دیگری هم منظور از سما ء گاها کل کیهان ویا عالم بالا و فضاست موجودات علوی و ستارگان است :
مثل ایات 22 سوره بقره ، ابراهیم 24 ، انبیا 104 کل کیهان، بروج 1 ،ذاریات 47 کل کیهان .مثل بقره 164 و طه4 وشوری 29، فرقان 161 و غیره
السموات در همۀ آنها جمع معرف بالف و لام و ظهورش در استغراق است و چون متعلق به خلقت اند پس مراد موجودات علوی و ستارگان و کهکشهانهای دور دست هستند .

اسمـــاء الدنِِیــا



اسماء الدنیا : در لغت عرب به معنای اسمان نزدیک یا اسمانی که با چشم دیده شود گفته میشود و چون در هر سه جا کلمه بصورت نکره بکار رفته میتواند معانی فرعیه ان مورد نظر باشد.



در سه جا از قرآن کریم « السما الدنیا » آمده که باید دید مراد از آنها چیست ؟
ایات 7 سوره صافات و ایه 12 سوره فصلت و ایه3-5 ملک
ما اسمان نزدیک را به زیور ستارگان بیاراستیم
انگاه هفت اسمان را در دو روز بیافرید و در هر اسمان امر آن را وحی فرمود ، واسمان دنیا را با چراغهایی زیور دادیم و حفظ کردیم اینست تقدیر خدای مقتدر حکیم .
در ایه اول کواکب ذکر شده و در ایه دوم وسوم مصابیح و سبع سموات و نیز در ایه سوم رجوم شیاطین ذکر شده است.
مراد از کواکب در ایه اول ظاهرا سیارات منظومه شمسی و منظور از السما الدنیا فضا و اسمان منظومه شمسی است که نزدیکترین اسمانهای جهان بزمین است , ومیتواند منظور اسمان کهکشان هم باشد
منظور از مصابیح در ایه دوم همان شهابها و سنگهای سرگردان در فضا هستند که با ورود بطبقات جو زمین آتش میگیرند و آسمان را زینت و زیور میبخشند. شاهد قوی انکه در ایه دوم ابتدا سبع سموات امده سپس «السما الدنیا» پر واضح است که نظر بر نزدیکترین آسمان از آن آسمانهای هفتگانه است . (ر .ج : کتاب آغاز و سرانجام جهان) و قاموس قرآن





در ایه 12 ســوره طلاق آمده :

« الله الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن » طلاق 12

« خدا آنکسی است که هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمانها (ازهفت طبقه) از زمین...»

یا «خـدا آن است که هـفـت آسمان را آفـریـد و از زمـیـن نـیـز چیزی مانـنـد آنهـا»


اگر مراد از "مانند " عدد باشد غرض آنست که خدا هفت آسمان و هفت زمین آفرید در اینصورت چون مراد از هفت اسمان طبقات جو است زمین نیـــــز ماننــــد آنها هفت طبقه اند و زمین نیـــز مثل آنهاست و جملۀ «من الارض» نشان میدهد که این هفت طبقه در خود زمین است.
( شرح مطلب قاموس قرآن جلد سوم )

طبقات زمین میتواند بصورت زیر تقسیم بندی شود :

1ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساًاز سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد.
2ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریباً 1400 در جه است.
3ـــ سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است.
4ـــ چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیمتقریباً 3800 درجه گرم است.
5ـــ دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.
6ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود.دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است.
7ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد.

این حدیث از پیامبر تاییدی از این تفسیر است :
هرکه تواضع کند خدا(مقام) اورا تا آسمان هفتم بالا برد ، وهرکه کبر ورزد خدایش تا زمین هفتم فرو ببرد(نصایح /ایت الله مشکینی ص76 نقل شده از کتب اهل سنت)
البته در نهج البلاغه نیز اشاراتی شده است .

موجودات زنده در آسمان در آیات قرآن و احادیث

آیات متعددی در قرآن هست که از وجود موجودات زنده در آسمانها خبر میدهند. بعضی از آیات آنها را بلفظ "دابــه" (جنبنده) آورده و بعضی بلفظیکه دلالت بر اولو العقل بودن آنها دارند :
« ولله یسجد ما فی السموات و مافی الارض من دابه و الملائکه و هم لایستکبرون»نحل 49
« هر چه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است همه برای خدا سجده میکنند و تکبر نمی ورزند»
ایه فوق صریح است در اینکه در آسمانها مثل زمین جنبندگانی هست و خدا را سجده میکنند .
« واز نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین است و آنچه را از جنبنده در آنها پراکنده ساخته است و او هر وقت بخواهد بر جمع آنها قادر است»شوری 29
ضمیر "فیهما" به آسمانها و زمین راجع است و با قاطیعت تمام روشن میدارد که در آسمانها جنبندگانی آفریده شده اند .
و از جمله "علی جمعهم اذا یشاء قدیر" بدست میاید که روزی میان اهل زمین وآنها ارتباط برقرار خواهد شد ، اگر منظور از جمع ، رسیدن آنها به یکدیگر باشد .
آیات دیگر از قرار ذیل اند :
«هر که در آسمانها و زمین است همه از او حوایج میطلبند و او هر روز به شان و کاری پردازد» رحمن29
« وهرکه در آسمانها و زمین است ، از روی رغبت یا به جبر ، با سایه ها(وهمه آثار وجوی)شان ،هرصبح و عصر برای خدا سجده میکنند»رعد15
« و ربک اعلم بمن فی السموات والارض» اسراء 55

کلمه "من" man در این آیات دلالت بر افراد عاقل وذی شعوری دارد و بخوبی روشن میکند که در آسمانها مانند انسان موجودات زنده وعاقل زندگی میکنند و بخدای خود خاضع اند و حوائج خویس از او میخواهند. قاموس قران جلد 4

علی علیه السلام هم که می فرمایند : « إن هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الأرض .
= این ستاره ها ( سیاره ها ؟ ) که در آسمان هستند ، شهرهائی مانند شهرهای زمین می باشند » ( نورالثقلین ، ج4 ، ص 400 )


امام باقر : همانا پشت این خورشید چهل خورشید وجود دارد (چهل به معنای کثرت) که ما بین هریک از آن خورشیدها چهل سال راه باشد ، در آن عوالم آفریدگاران بسیار بوند که از آفرینش انسان بی اطلاع و بی خبر بوند . (بحارالانوار جلد 27صفحه 45)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسامی این هفت آسمان :

1) تروپوسفر ( تروپو بمعنی متغیر است و اسفر بمعنی گرد و دایره و منطقه): این طبقه طبقه آب و هواست. ابر، باد، رعد، برق، باران، برف، مه و طوفان در این طبقه است

2) استراتوسفر: طبقه ای است آرام و تهی از بخار آب و طوفان و دگرگونیها، و بدلیل خشکی آن معمولا ابر در آن درست نمی شود، از گسترش یافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگیری می کند و برای پرواز هواپیماها مناسب است.

3) ازونسفر: طبقه گاز ازن. این گاز نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش که از خورشید میآید و برای زندگان در روی زمین خطرناک و کشنده است را می مکد.

4) مزوسفر: در این طبقه اجرام آسمانی که از فضا می آیند بدلیل داشتن سرعت بسیار در اصطکاک با جو داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمین می رسد. اگر بزرگ باشند فرصت نمی کنند کاملاً بسوزند و خاکستر شوند به این خاطر بخشی از آنها تا زمین رسیده و بر زمین سقوط می کنند.

5) یونوسفر: در خود به سه طبقه تقسیم میشود و مسئولیت انعکاس امواج را دارد هم امواجی که از زمین می آیند و هم امواجی که از خورشید می آیند. همینطور اشعه خطرناک ایکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را می مکد.

6) ترموسفر: اشعه قوی ماوراء بنفش (که Xuv یا Euv نامیده می شود) را می مکد. و در این طبقه ذرات هوا بار دار می شوند (بار الکتریکی می گیرند).

7) اکسوسفر: ذرات در این طبقه نسبت به طبقات پائینی خیلی کم است و این امکان حرکت سریع به آنها میدهد و این بنوبه خود امکان بیرون رفتن از جاذبه زمین به برخی از آنها می دهد. و بیرون رفتن ذرات از زمین نیز برای کم شدن از حجم و وزن زمین ضروری است. در این طبقه ماهواره هائی نیز گردش می کنند.


اسامی هفت زمین :

1ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد.

2ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریباً 1400 در جه است.

3ـــ سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است.

4ـــ چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً 3800 درجه گرم است.

5ـــ دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.

6ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است.

7ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد

در زیر می تونی مطالبی که در این مورد هم گفته شده رو ببینی


پاسخ این سوال را از دو دیدگاه می توان ارائه کرد. بر اساس دیدگاه نخست منظور از مثلیت در این آیه ، مثلیت در عدد نیست. چرا که اولا این تنها آیه است که واژه (الْأَرْضِ) در آن به صورت آمده . در تمام آیاتی که در آنها واژه (الْأَرْضِ) آمده است ، سیاق آیات اشعار بر یکی بودن زمین دارد .
ثانیا: در این آیه واژه (مِنَ) افاده تبعیض می کند . (مِنَ) برای این است که تعدد داشتن را از زمین نفی کرده و همانندی در قدرت خداوند بر خلق زمین مانند آسمان را ، اثبات نماید . بنا بر این معنای این آیه کریمه چنین است : من هفت آسمان را با نیرو و قدرت خویش آفریدم ؛ از زمین نیز یکی را آفریدم با همان قدرتی که مانند آن را در خلق آسمان داشتم . این معنا با ذیل این آیه که می‌فرماید : ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.... نیز تایید می شود . ممکن است بپرسید زمین نسبت به آسمان چه بعضیتی دارد که من تبعیضیه آورده شده است ، پاسخ این است که: آسمان محکم و استوار است اما زمین محکم نیست. اطراف زمین ناقص است . به همین خاطر زلزله های متعددی در زمین ایجاد می شود . همین نشانه بعضیت زمین است . خداوند در آیه کریمه ای به همین نکته اشاره فرموده است : ... أَفَلَا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا ... [أنبیاء : 44]. نقصی که در اطراف زمین وجود دارد نشانه این است که خداوند زمین را با قدرت خود نگاه داشته است ، همان گونه که آسمان ها را نگاه داشته و زمین جزء و بعضی از آسمان لایتناهی است .
بر اساس دیدگاه دوم بر خلاف دیدگاه نخست همانندی زمین با آسمان (مِثْلَهُنَّ) در عدد است. این مطلب در تفاسیر گوناگون با تعابیر مختلف آمده است . تفسیر نمونه جمع بندی مفیدی از این دیدگاه را ارائه می‌دهد که در اینجا ذکر می کنیم :
تفسیر نمونه می نویسد: " و از زمین نیز همانند آن" (و مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) ، یعنی همان‌گونه که آسمان‌ها" هفتگانه" اند زمینها نیز هفتگانه می‏باشند، و این تنها آیه‏ای از قرآن مجید است که اشاره به زمین‌های هفتگانه می‏کند. اکنون ببینیم منظور از این آسمان‌های هفتگانه و زمین‏های مشابه آن‏چیست؟ در این زمینه در جلد اول ذیل آیه 29 سوره بقره و در جلد بیستم ذیل آیه 12 سوره فصلت، بحث‌های مشروحی داشتیم، لذا در اینجا به اشاره فشرده‏ای قناعت می‏کنیم، و آن اینکه:
ممکن است، منظور از عدد هفت، همان کثرت باشد، زیرا این تعبیر در قرآن مجید و غیر آن گاه به معنی کثرت آمده است، مثلا می‏گوئیم اگر هفت دریا را هم بیاوری کافی نیست. بنا بر این منظور از هفت آسمان و هفت زمین، تعداد عظیم و کثیر کواکب آسمانی و کراتی مشابه زمین است.
اما اگر عدد هفت را برای" تعداد" و شماره بدانیم، مفهوم آن وجود هفت آسمان می‏شود، و با توجه به آیه 6 سوره صافات که می‏گوید: إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ:" ما آسمان نزدیک (آسمان اول) را با کواکب و ستارگان زینت بخشیدیم" روشن می‏شود که آنچه ما می‏بینیم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد همه مربوط به آسمان اول است، و ماورای این ثوابت و سیارات، شش عالم دیگر وجود دارد که از دسترس علم ما بیرون است.
این در مورد آسمان‌های هفتگانه، و اما در مورد زمین‌های هفتگانه ممکن است اشاره به طبقات مختلف کره زمین باشد، زیرا امروز ثابت شده که زمین از قشرهای گوناگونی تشکیل یافته، و یا اشاره به اقلیم‌های هفتگانه روی زمین چرا که هم در گذشته و هم امروز کره زمین را به هفت" منطقه" تقسیم می‏کردند (البته طرز تقسیم در گذشته و امروز متفاوت است، امروز زمین به دو منطقه منجمد شمالی و جنوبی و دو منطقه معتدله و دو منطقه حاره و یک منطقه استوایی تقسیم می‏شود، اما در گذشته اقلیم‌های هفتگانه به شکل دیگری تقسیم می‏شد).
ولی ممکن است در اینجا نیز عدد هفت که از تعبیر" مثلهن" استفاده می‏شود نیز برای" تکثیر" و اشاره به زمین‌های متعددی باشد که در عالم هستی وجود دارد. تا آنجا که بعضی از دانشمندان فلکی می‏گویند کراتی که مشابه کره زمین بر گرد خورشیدها در این عالم بزرگ گردش می‏کند حد اقل سیصد میلیون کره است! .
هر چند با اطلاعات کمی که ما از ما ورای منظومه شمسی داریم به دست دادن عدد در این زمینه کار مشکلی است، ولی به هر حال دانشمندان دیگر فلکی نیز تاکید می‏کنند که در کهکشانی که منظومه شمسی جزء آن است میلیون‌ها میلیون کره وجود دارد که در شرایطی مشابه کره زمین قرار گرفته، و مرکز حیات و زندگی می‏باشد. البته ممکن است پیشرفت علم و دانش بشر در آینده اطلاعات بیشتری در باره تفسیر اینگونه آیات در اختیار ما بگذارد.


منظور از آسمان‎های هفتگانه در قرآن چیست؟ و چه نظراتی در این مورد وجود دارد؟




پاسخ :

در قرآن کریم، هفت مورد به صراحت و دو مورد به کنایه سخن از آسمان‎های هفت‎گانه و در یک مورد نیز ظاهراً سخن از زمین‎های هفت‎گانه آمده است.
«اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ» «خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها را، فرمان او پیوسته در میان آنها فرود می‎آید».
قبل از آنکه مقصود هفت آسمان و زمین روشن شود: لازم است به چند پرسش اساسی پاسخ بگوییم.
1. مقصود از سماء (آسمان):
کلمه «سماء» و مشتقات آن که سیصد و ده بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ دارای مفهوم جامعی است که مصادیق و معانی متعددی از آن اراده می‎شود از جمله؛
الف. «سماء» در لغت از ریشه «سمو» به معنای بلندی است، حتی برخی لغوبین ادعا کردند هر بالای نسبت به پایین آن آسمان و هر پایین نسبت به بالای آن زمین است.
ب. آسمان در قرآن در دو مفهوم بکار رفته است:
آسمان مادی:
1. آسمان به معنای جهت بالا «املها ثابت و فرعها فی السماء» «مانند درخت پربرکت و پاکیزه که ریشه آن در زمین ثابت و محکم است و شاخه‎های آن به آسمان کشیده شده است». (سورة ابراهیم، آیة 24).
2. آسمان به معنای جوّ اطراف زمین: «و نزلنا من السماء ماءً مبارکاً» (ق، آیة 9) « و از آسمان آب مبارکی را فرو فرستادیم».
3. آسمان به معنای مکان سیارات و ستارگان: «تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمرا منیراً» (فرقان، آیة 61) «بزرگوار آن خدایی که در آسمان برج‎ها مقرر داشته و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت».
آسمان به معنای معنوی:
1. آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است: «یدبّر الامر من السماء الی الارض» (سجده، آیة 5) «اوست که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می‎کند».
2. آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی: «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» (ذاریات، آیة 22) «روزی‎تان و آن چه به شما وعده داده می‎شود (که ظاهراً بهشت منظور است) در آسمان قرار دارد».
2. مقصود از ارض (زمین)
کلمه «ارض» در قرآن، 461 بار به کار رفته است و همیشه به صورت مفرد استعمال شده است و دارای معانی و مصادیق مختلف است، از جمله؛
الف. ارض در لغت به معنای کره خاکی که انسان بر روی آن زندگی می‎کند، می‎باشد.
ب. در قرآن کریم، ارض به چند معنا به کار رفته است. مانند:
1. ارض به معنای کره زمین در مقابل آسمان، (80 بار در قرآن آمده است) (فاطر، آیة 41).
2. ارض به معنای قطعات زمین و آبادی: (110 بار در قرآن آمده است) (مائده، آیة 33).
3. ارض به معنای عالم طبیعت و پهنای زمین (260 بار در قرآن آمده است) (نساء، آیة 101).
3. مقصود از سبع (هفت) چیست؟
کلمه سبع (هفت) در عربی به دو صورت به کار می‎رود.
الف. هفت به معنای عدد مشخص و معین که در ریاضیات به کار می‎رود.
ب. هفت به معنای نماد کثرت؛ چرا که گاهی در عرب کلمه «هفت» به کار می‎رود و معنای کنائی آن (تعداد زیاد و کثیر) مراد است. (لقمان، آیة 27).
4. مقصود قرآن از واژة «هفت آسمان»
مفسرین دربارة واژة «هفت آسمان» چندین احتمال داده‎اند.
الف: هفت به معنای عدد حقیقی باشد که در این صورت این احتمالات متصدر است.
1. هفت آسمان پر از ستاره و سیاره مثل هفت کره خاکی زمین. احتمال وجود هفت جهان مشابه که هنوز کشف نشده است، وجود دارد.
2. هفت مقام قرب و حضور و موجود عالی معنوی (هفت آسمان) در مقابل هفت مرتبه پست وجودی طبیعت (هفت زمین).
ب. اگر هفت، به معنای کثرت باشد در این صورت احتمالات زیر متصور است:
1. آسمان‎های زیادی (مجموعه کرات و سیارات و...) خلق کرد. و زمین‎های زیادی (کره‎های خاکی مشابه زمین) خلق کرد. که همه آن‎ها در فضا شناور و معلق هستند.
2. تعداد زیادی از طبقات جوّ آسمان را خلق کرد و تعداد زیادی از طبقات داخلی زمین یا قطعات زمین و اقلیم‎ها را خلق کرد.
3. مراتب معنوی و مقامات قرب و حضور و موجودات عالی بسیاری خلق کرد و مراتب پست طبیعت را که بسیار است، خلق کرد.
درباره زمین‎های هفتگانه؛ همان احتمالات را که درباره آسمان هفت گانه گفته شده آورده‎اند.
با توجه به ابهامی که در معنای هفت آسمان قرآن وجود دارد و با توجه به ابهاماتی که در مورد آسمان و کهکشان‎ها از نظر علمی وجود دارد؛ نمی‎توان درباره آن نظر قطعی داد و همه نظریات به صورت احتمال و گمان مطرح می‎شود. امّا نباید از این نکته غافل شویم که هدف قرآن هدایت معنوی و تربیتی بشر است و اشاره قرآن به مواردی از قبیل هفت آسمان و زمین، حرکت خورشید و زمین و... علاوه بر حقانیت آنها، نشان از قدرت لایزال او و هموار نمودن راه خداشناسی و آماده کردن زمینه تفکر و تدبر در آفرینش است. همچنین بعضی از مطالب علمی قرآن نیازمند به زمان و اثبات علم تجربی می‌باشد اگر علوم در مسائل علمی قرآنی نظریه‌ای نداد، دلیل بر باطل بودن نظریه قرآن نیست.
برای مطالعه بیش‎تر به کتاب‎های ذیل مراجعه نمایید:
1. پژوهش در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، ص 134.
2. معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 234.
3. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 1، ص 165. . بقره، 29 ـ اسراء، 44 ـ مؤمنون، 86 ـ فصلت، 12 ـ ملک، 3 ـ نوح، 15 ـ طلاق، 12.
. طلاق، 12.
. همان.
. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، (انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، تهران، 1371ش) ج 5، ص 254.
. مفردات، راغب اصفهانی، المکتبه الرضویه، تهران، 1332 ش، ماده سماء.
. ر.ک: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، (انتشارات در راه حق، قم، 1367 ش)، ص 234؛ و ر.ک: پژوهش در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، چ 1، 1380، ج 1، ص 134.
. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، همان، ج 1، ص 56؛ مفردات راغب، ماده ارض.
. همان، ج 1، ص 165.
. ر.ک:المیزان، علامه طباطبایی، نشر اسراء، قم، ج 16، ص 247 و ج 19، ص 327.
. ر.ک: تفسیر الجواهر، طنطاوی جوهری، دار الفکر، بی‎تا، ج 1، ص 46؛ ر.ک: پژوهش در اعجاز قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، همان، ج 1، ص 126 ـ 142.


مساله هفت آسمان و هفت زمین

در این آیه به چیزى اشاره شده است که در آیات دیگر قرآن هم آمده است ولى در هر جایى قسمتى از مطلب.در قرآن مساله هفت آسمان مطرح است،یعنى نص قرآن مجید است که هفت آسمان وجود دارد.در این جهت نص است،و آیا هفت زمین هم وجود دارد،این جهت اگر چه به آن صراحت نیست ولى ظاهر همین آیه(تنها این آیه است که به هفت زمین اشاره کرده است)این است که هفت زمین هم وجود دارد.بعد این مساله است که امر الهى میان این آسمانهاست که فرود مى‏آید،که این ضمنا اشاره‏اى است به اینکه آسمانها به یک اعتبار و به یک معنا محل حاملهاى امر الهى یعنى ملائکه و فرشتگان هستند.این از جمله مسائلى است که مکرر مورد سؤال قرار مى‏گیرد و افرادى مى‏پرسند،البته از مسائلى نیست که تازه مورد سؤال قرار گرفته باشد،از صدر اسلام مسائل هفت آسمان خصوصا با قرینه هفت زمین و خصوصا با بعضى آیات دیگرى که در زمینه آسمان است،مورد سؤال بوده است که یکى از آن آیات این آیه است.دو آیه نظیر همدیگر است که یکى در سوره‏«و الصافات‏»است و دیگرى در سوره مى‏فرماید: انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب (2) یعنى ما نزدیکترین آسمانها را با ستارگان مزین کرده‏ایم.و در یک آیه دیگر دارد که و لقد زینا السماء الدنیا بمصابیح (3) ما نزدیکترین آسمانها را با مصباحها(چراغها)مزین کرده‏ایم که ظاهر قضیه مثل این است که ما بگوییم:این سقف را با چراغ مزین کرده‏ایم، و معنایش این است که این چراغها در زیر این سقف قرار گرفته است.این هم از قدیم الایام مورد سؤال بوده است که:یعنى چه که ما نزدیکترین آسمانها را به این چراغها مزین کرده‏ایم؟(بدون شک مقصود از چراغها ستارگان هستند).
در اینجا قرآن از این نظر بیانى دارد که نه با هیئت قدیم وفق مى‏دهد و نه با هیئت جدید، یعنى به طور صد در صد نه با این وفق مى‏دهد نه با آن.
نظر هیئت قدیم

اما از نظر هیئت قدیم.هیئت قدیم شکل خاصى داشت که به طور قطع امروز منسوخ و باطل شده است و آن این است که قائل به نه آسمان بود(نه کرسى فلک نهد اندیشه زیر پاى-تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند)که آنها را نه فلک مى‏گفتند،و فلک اول یا آسمان اول عبارت بود از فلکى که به عقیده هیئت قدیمى-که آن را«هیئت بطلمیوسى‏»مى‏گویند-ماه در آن فلک و آسمان اختصاصا قرار داشت و غیر از ماه هیچ چیز دیگرى در آنجا قرار نداشت. آسمان دوم محیط به آسمان اول و چسبیده به آن بود(مى‏گفتند مثل لایه‏هاى پیاز که به یکدیگر چسبیده است،و بین آسمانى و آسمانى خلئى وجود ندارد و محال است وجود داشته باشد)و در همه این آسمان فقط یک ستاره وجود دارد که عطارد است.آسمان سوم باز محیط بر آسمان دوم و چسبیده به آن است و در تمام آن هم فقط یک ستاره وجود دارد که آن زهره است.در آسمان چهارم همین طور یک ستاره وجود دارد که خود خورشید است.در آسمان پنجم یک ستاره که آن مریخ است،و در ششم مشترى،و در هفتم زحل،و در آسمان هشتم همه ستارگان ثوابت،و در آسمان نهم هیچ ستاره‏اى وجود ندارد.
آنگاه وقتى مى‏خواستند آیات قرآن را به این هیئت تطبیق کنند مى‏گفتند:اولا چرا قرآن گفته است هفت آسمان،و حال آنکه هیئت مى‏گوید نه آسمان،و ثانیا چرا قرآن مى‏گوید ما نزدیکترین آسمانها را به ستارگان مزین کرده‏ایم و حال آنکه نزدیکترین آسمانها فقط ماه در آن هست و باقى آسمانها هم هر کدام یک ستاره،و آن آسمانى که همه ستارگان ثوابت در آن هست آسمان هشتم است نه نزدیکترین آسمانها.
از آن مشکلتر مساله هفت زمین بود که به هیچ شکلى قابل حل و توجیه نبود چون در آن هیئت،زمین ما یگانه زمین موجود بود،که آن یگانه زمین موجود هم در مرکز عالم قرار داشت و باقى[ستارگان]در دور آن بودند.آن وقت این مساله خیلى مشکل مى‏شد.
نظر هیئت جدید

هیئت جدید به آسمان به آن معنا که قدما قائل بودند به هیچ شکل قائل نیست،که اساسا آسمانى به آن معنا وجود داشته باشد.به حسب هیئت جدید آنچه وجود دارد فقط خود ماه و خورشید و ستارگان هستند که در فضا معلق‏اند بدون آنکه در آسمانى نصب شده باشند و آسمانى آنها را در خود قرار داده باشد.ما جز یک عده کرات معلق در فضا چیز دیگرى نداریم.
منتها در هیئت جدید یک مساله دیگر مطرح است:حال که این ستارگانى که ما مى‏بینیم معلق در فضا هستند،آیا هر چه بالاتر برویم به جایى مى‏رسیم یا نمى‏رسیم؟آیا این فضا لا یتناهى است و یا متناهى؟آیا این جهان ما در جایى پایان مى‏پذیرد،یا اساسا پایان پذیرى در کار نیست؟معلوم است که علوم جدید که بر اساس ابزارها و مشاهدات حسى کار مى‏کند،از نظر علمى و مشاهدات حسى نمى‏تواند بیان کند که فضا متناهى است‏یا غیر متناهى،فقط مى‏تواند بگوید:تا کنون به جایى نرسیده‏ایم،چون حواس انسان و لو اینکه با قوى‏ترین ابزارها کار کند بالاخره محدود و متناهى است.ولى در عین حال در همین امروز هم از نظر فرضیات علمى و فلسفى دو نظریه وجود دارد.یک نظریه مى‏گوید که این فضا محدود است.درست است که مثلا ماه و خورشید و ستارگان آن طور که قدیمیها خیال مى‏کردند نیست،ولى فضا در نهایت امر محدود است.با این حسابهاى کوچک ما،هر چه ما حساب کنیم و جلو برویم فضا بسیار بسیار وسیع است.مثلا بشر به این حد رسیده است که نور که در هر ثانیه پنجاه هزار فرسخ(سیصد هزار کیلومتر)حرکت مى‏کند،ستارگانى هستند که فاصله‏شان با زمین آنقدر دور است که نور باید میلیونها سال سیر کند تا از آنجا به زمین برسد.شاید صد میلیون سال نور باید سیر کند تا به زمین برسد،یعنى ممکن است‏ستاره‏اى در جایى از عالم باشد که از آنجا به زمین نور افشانى کند،خودش ممکن است صد میلیون سال پیش متلاشى شده و از بین رفته است،نورش تازه حالا به ما مى‏رسد.
در عین حال برخى از دانشمندان بزرگ زمان ما بر اساس بعضى از قرائن و دلائل فلسفى و ریاضى،باز جدا طرفدار این هستند که عالم در مجموع ابعاد خودش محدود است.یکى از کسانى که این نظریه را دارد و پافشارى کرده است و خلاف نظریه‏اى را هم کسى نتوانسته ثابت کند همین دانشمند معروفى بود که در چند سال پیش فوت کرد و نظریه نسبیت را در جهان آورد،یعنى اینشتین.نظریه او همان نظریه محدود بودن ابعاد عالم است که مى‏گوید اینچنین نیست که[عالم]نامتناهى باشد و هر چه ما پیش برویم عالمى باشد شبیه این عالم، در نهایت امر(حال نهایتش چقدر است مطلب دیگرى است،ممکن است فاصله‏اش چند میلیارد سال نورى باشد)این عالم ما محدود است و کروى الشکل هم هست.
بعد مساله زمینها مطرح مى‏شود که زمین یعنى چه؟آیا هر کره‏اى را ما زمین مى‏گوییم؟یا زمین آن کره‏اى است که در آن کره استعداد و شرایط حیات و زندگى وجود داشته باشد.این هم جزء مجهولات علم است.حتى راجع به نزدیکترین کرات هم هنوز اطلاع دقیقى از نظر علمى در دست نیست،براى اینکه این ستارگانى که جزء منظومه شمسى هستند،همانهایى که قدما براى هر کدام یک فلک قائل بودند(عطارد و زهره و مریخ و مشترى و زحل و غیره)، همینها که نسبت به ستارگان دیگر بسیار بسیار به ما نزدیک هستند،هنوز بشر نتوانسته است بفهمد که آیا آنها زمینى هستند مانند این زمین،یعنى شرایط مساعدى براى زندگى دارند یا ندارند.البته هر چند وقت‏یک بار اطلاعات و قرائنى ارائه مى‏کنند ولى هنوز صد در صد جنبه علمى پیدا نکرده است و معلوم نیست قضیه از چه قرار است.
در اینجا یک مشکل از مشکلاتى که آیات قرآن به حسب هیئت قدیم داشت به سادگى حل مى‏شود،و آن مشکلى است که قرآن مى‏گوید:نزدیکترین آسمانها را به ستارگان مزین کرده‏ایم. اگر این جور باشد معلوم مى‏شود که آنچه را که قرآن آسمان مى‏داند ما فوق همه این ستارگان است،این ستارگانى که چندین میلیون سال نورى با ما فاصله دارند،چون قرآن مى‏گوید: نزدیکترین آن آسمانها به این ستارگان مزین هستند.آن وقت معنى مزین بودن چیست؟
سخن پیامبر صلى الله علیه و آله

حدیثى هست که یهودیهاى مدینه از پیغمبر اکرم معناى این مطلب را سؤال کردند،فرمود: چگونه سقف را با چراغ مزین مى‏کنند؟و حتى پیغمبر اکرم تصریح کرد به اینکه همه ستارگان نسبت به نزدیکترین آسمانها حکم قندیلى را دارند که از سقف آویخته شده باشد(که آن وقت با علم قدیم قابل توجیه نبود).پس معلوم مى‏شود آن نزدیکترین آسمانها از دورترین ستارگان به ما دورتر است،یعنى آن نزدیکترین آسمانها مافوق همه این ستارگان است که هنوز بشر تا به آنجا برسد از نظر علمى خیلى فاصله دارد.
به این شکل مساله آسمانها شکل دیگر و معنى دیگر به خودش مى‏گیرد،یعنى نه تنها با هیئت قدیم به هیچ شکل منطبق نیست،یک امرى مى‏شود ماوراء هیئت جدید که هیئت جدید هنوز در این زمینه ساکت است،یعنى نمى‏تواند نظر بدهد که آیا در ماوراء دورترین ستارگان چه خبر است.بعد هفت آسمان است.هنوز از نظر علمى کسى به خود آن نزدیکترین آسمانها نرسیده تا به ما بعد آن برسد،ولى قرآن خبر داده است که هفت آسمان است.بعد مى‏رسیم به هفت زمین،که مقصود از هفت زمین چیست؟در هفت زمین احتمالاتى داده‏اند. گفتیم به حسب هیئت قدیم کار هفت زمین خیلى مشکل بود،یعنى توجیه کردنش جز تعبد راه دیگرى نداشت.در هیئت جدید گفته‏اند هفت زمین شاید مقصود همین سیاراتى باشد که در منظومه شمسى به دور زمین شاید مقصود همین سیاراتى باشد که در منظومه شمسى به دور خورشید مى‏چرخند،یعنى همین عطارد و زهره و مریخ و مشترى و زحل و دو ستاره دیگر که اخیرا کشف کردند:اورانوس و نپتون،شاید اینها هستند که مانند زمین ما خصلت زمینى دارند(شاید همین طور باشد).
روایتى از حضرت رضا علیه السلام

ولى در اینجا مفسرین روایتى از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده‏اند که این روایت را در همه تفاسیر نقل کرده‏اند.آن روایت به هفت زمین یک شکل و معنى دیگر مى‏دهد،معلوم مى‏شود که زمینها غیر از این شکل زمینى است که ما ابتدا تصور مى‏کنیم.وقتى که از حضرت همین آیه را سؤال کردند،مى‏گویند که اول انگشتانشان را در هم کردند و بعد فرمودند: آسمان و زمین به یکدیگر محبوک است،یعنى به یکدیگر وابسته است.راوى گفت:یعنى چه آسمان و زمین به یکدیگر وابسته است؟وابستگى ندارد،خدا آسمان را بدون هیچ عمودى و بدون هیچ پایه‏اى برقرار کرده است.مگر خدا نمى‏فرماید که الله الذى رفع السموات بغیر عمد ترونها خداست که آسمانها را بدون عمودى که ببینید برافراشته است.امام فرمود:قرآن مى‏گوید: بغیر عمد ترونها بدون عمودى که شما ببینید فهناک عمد و لکن لا ترونها پس اینجا عمود هست ولى شما نمى‏بینید،یعنى عمودهایى که آسمان و زمین را به یکدیگر وابسته کرده است،آجر یا سیمان و یا آهن نیست که کسى بخواهد ببیند،وابستگى آسمان و زمین با نیروهایى است غیر مرئى،که این منطبق مى‏شود با همین نیروى جاذبه و قوانینى که الآن قائل‏اند.بعد داد و فرمود:این زمین را مى‏بینید؟آسمان اول آن است که بالاى زمین قرار گرفته است مانند یک قبه‏اى.بعد فرمود:زمین دوم بالاى آسمان اول است.(از روایت،من به طور صریح نتوانستم بفهمم که مقصود این است که یک زمینى بالاى آسمان اول است‏یا بالاى آسمان اول خودش براى یک موجوداتى زمین آنهاست؟)آسمان دوم به منزله قبه‏اى بر آسمان اول است،یعنى این جور نیست که هیئتى‏ها مى‏گویند که آسمانها به یکدیگر چسبیده‏اند مثل پوست پیاز.همین طور که آسمان اول بر زمین مانند یک قبه است،آسمان دوم بر آسمان اول مانند یک قبه است،و بالاى آسمان دوم خود یک زمینى است.بعد همین آیه را خواند،فرمود:این است معنى قرآن که مى‏فرماید: الله الذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن .
پس این نظریه قرآن نظریه‏اى است که هیئت قدیم آن را تایید نمى‏کند و بلکه تضاد و تناقض هم با آن دارد،هیئت جدید هم تایید نمى‏کند،ولى با این بیانى که عرض کردیم قرآن در حدودى بحث کرده است که از حدود هیئت جدید بیرون است،یعنى بحثى است در زمینه ماوراء همه ستارگان،و قلمرو هیئت جدید هنوز داخل ستارگان است و به نهایت‏ستارگان هم نرسیده است.

برگرفته شده از سایتهای

http://www.adyan124.blogfa.com/post-300.aspx